اتحاد شوروی در صحنه بین المللی

 جنگ جهانی دوم

 
سربازان ارتش سرخ شوروی در حال برافراشتن پرچم خود بر فراز بام ساختمان مجلس امپراتوری (Reichstag) برلین آلمان.نشان دهنده پیروزی اتحاد شوروی است، که یک سرباز روسی در حال برافراشتن پرچم کشورش بر فراز ساختمان مجلس امپراتوری (Reichstag) برلین، پایتخت نازی‌ها است.
سربازان ارتش سرخ شوروی در حال برافراشتن پرچم خود بر فراز بام ساختمان مجلس امپراتوری (Reichstag) برلین آلمان.نشان دهنده پیروزی اتحاد شوروی است، که یک سرباز روسی در حال برافراشتن پرچم کشورش بر فراز ساختمان مجلس امپراتوری (Reichstag) برلین، پایتخت نازی‌ها است.

اتحاد جماهیر شوروی (USSR) تا سال ۱۹۳۹، مخالف جدی آلمان نازی بود، و از جمهوری‌های اسپانیا که علیه نیروهای فاشیست آلمانی و ایتالیایی در جنگ داخلی اسپانیا می‌جنگیدند، حمایت می‌نمود. اما درسال ۱۹۳۸، آلمان و قدرتهای اصلی اروپایی معاهده مونیخ را امضاء نمودند که طی آن، آلمان و لهستان اراضی چکسلواکی را اشغال نمودند و طرح‌های آلمان برای توسعه طلبی بیشتر در شرق و نیز فقدان مخالف نسبت به آن از سوی قدرتهای غربی بیش از پیش آشکار گردید. این توافقنامه موجب ترس بیشتر اتحاد شوروی از حمله قریب الوقوع از سوی آلمان شد، و سبب گردید تا اتحاد شوروی با مانورهای دیپلماتیک به آن پاسخ دهد. درسال ۱۹۳۹ اتحاد شوروی معاهده مولوتف-ریبنتروپ را با آلمان نازی امضاء نمود، که مناطق تحت نفوذ را میان خود در اروپای شرقی تقسیم می‌نمودند. در۱۷ سپتامبر ۱۹۳۹، ارتش آلمان تا عمق ۱۵۰کیلومتر در خاک اتحاد شوروی نفوذ نمودند و به بخش‌های شرقی لهستان حمله کردند که عمدتاً جمعیت آن نقاط را نژادهای اوکراینی و بلاروسی تشکیل می‌دادند. نیروهای شوروی به نبردی سنگین با فنلاند درطی جنگ زمستان (۴۰-۱۹۳۹) پرداختند. این جنگ با پیروزی اتحاد شوروی خاتمه یافت، و بخشی از تنگه کارلین را به دست آوردند. این صلح ناپایدار با آلمان پایان یافت زمانی که نیروهای محور به رهبری آلمان به مرزهای شوروی سرازیر شدند در ۲۲ژوئن ۱۹۴۱ انجام دادند. تا ماه نوامبر، ارتش آلمان ،اوکراین را تسخیر نمودند، و به تصرف لنینگراد پرداختند، و تهدید نمودند که پایتخت اتحاد شوروی، مسکو، را نیز تصرف خواهند نمود.اما، پیروزی شوروی در نبرد استالینگراد، پایداری آن را به اثبات رساند، و جهت مسیر جنگ را بطور کامل تغییر داد. پس از شکست خوردن آلمان در این نبرد، آنها توان خود را در ادامه عملیات تجاوزکارانه خود از دست دادند و اتحاد شوروی در ادامه جنگ ابتکار عمل را به دست گرفت. تا پایان ۱۹۴۳، شوروی محاصره شهر لنینگراد توسط آلمان را شکسته بود و بیشتر مناطق اوکراین را بازپس گرفته بود. تا پایان سال ۱۹۴۴، این جبهه از مرزهای اتحاد شوروی در سال ۱۹۳۹ به سوی اروپای شرقی جابجا گشته بود. نیروهای اتحاد شوروی با برتری مسلم خود وارد برلین در آلمان شرقی شدند و در ماه مه ۱۹۴۵ آن را تصرف کردند. در نتیجه جنگ با آلمان در نهایت به پیروزی اتحاد شوروی انجامید.

اگرچه اتحاد شوروی در جنگ جهانی دوم پیروز گردید، اما اقتصاد آن در اثر این مبارزه ویران شد وبه کشته شدن ۲۷ ملیون نفر دراین کشور منجر شد. حدود هفتاد هزار روستا نیز تخریب شده بودند. ده ملیون شهروند شوروی قربانی سیاست سرکوبگرانه آلمان در محدوده تحت اشغال آنها گردیدند. جوخه‌های یهودی کشی آلمان در کنار همکاران بالتیکی و اوکراینی آنها به نسل کشی یهودیان اتحاد شوروی پرداختند. ارتش رومانی در ناحیه اشغالی اودسا، دراین نسل کشی یهودیان شرکت نمود. طی اشغال، لنینگراد روسیه، هم اکنون سن پترزبورگ حدود یک چهارم از جمعیت خود (حدود ۱ ملیون نفر جمعیت، بیشترین میزان مرگ در طول تاریخ در یک منطقه محصورو بسته) را از دست داده بود. مناطق اشغالی متحمل غارتگری‌های ناشی از اشغال آلمان، تبعید افراد جهت بیگاری و نیز تاکتیکهای سیاسی خود شوروی مبنی بر زمین سوخته، پس از عقب نشینی، شدند.

احتمالاً ملیون‌ها نفر نیز در مناطق اشغالی دراثر قحطی و فقدان کمکهای اولیه پزشکی جان می‌دادند. شاید حدود ۵/۳ملیون نفر (یا ۵/۵ملیون) از اسرای جنگی اتحاد شوروی در اردوگاه‌های آلمان کشته شده باشند.

 جنگ سرد

 

همکاری بین متحدین اصلی که در جنگ پیروز شده بودند، صورت گرفت و مبنایی برای بازسازی پس از جنگ و امنیت فرض شد. اما درگیری بین اتحاد شوروی و ایالات متحده آمریکا در منافع ملی، که به عنوان جنگ سرد محسوب می‌شد، بر صحنه بین المللی در دوره پس از جنگ، با فرض نمایی عمومی از برخورد بین ایدئولوژی‌ها، غالب شد.

جنگ سرد به مشاجره بین استالین و هری ترومن، رئیس جمهور آمریکا، پیرامون آینده اروپای شرقی طی کنفرانس پوتسدام در تابستان ۱۹۴۵ تبدیل شد. روسیه متحمل سه حمله سنگین فاجعه بار غربی طی ۱۵۰ سال گذشته شده بود که عبارت بودند از جنگهای ناپلئون، جنگ جهانی اول و جنگ جهانی دوم، و هدف استالین ایجاد منطقه‌ای بیطرف در کشورهای بین آلمان و اتحاد شوروی بود. ترومن، استالین را به نقض پیمان یالتا متهم نمود. با وجود آن که اروپای شرقی تحت اشغال ارتش سرخ بود، اما استالین همچنان انتظار زمانی را می‌کشید تا پروژه بمب اتمی خود را بی وقفه و مخفیانه پیش ببرد.

در آوریل ۱۹۴۹، ایالات متحده معاهده ناتو (NATO) را به عنوان یک پیمان دفاعی دوجانبه منعقد ساخت تا در آن بیشتر کشورهای غربی متعهد شدند که درصورت حمله نظامی به یکی از اعضاء، آن را درحکم حمله به همه اعضاء تلقی نمایند. اتحاد شوروی به عنوان اقدامی متقابل در برابر ناتو، در سال ۱۹۵۵ پیمان ورشو را ایجاد نمود. تقسیم اروپا به بلوک‌های غربی و شوروی بعداً بیشتر جلوه جهانی پیدا نمود، به خصوص پس از سال ۱۹۴۹ زمانی که انحصار هسته‌ای ایالات متحده با آزمایش یک بمب متعلق به شوروی و تصاحب قدرت توسط حزب کمونیست چین در جمهوری خلق چین پایان یافت.

عمده ترین اهداف اتحاد شوروی، حفظ و ارتقاء امنیت ملی و نیز حفظ استیلای آن کشور بر اروپای شرقی بود. اتحاد شوروی سلطه خود را بر پیمان ورشو از طریق سرکوب انقلاب ۱۹۵۶ مجارستان ، قلع و قمع نهضت اصلاح طلب بهار پراگ در چکسلواکی به سال ۱۹۶۸، و پشتیبانی از سرکوب جنبش انسجام در لهستان در اوایل دهه ۱۹۸۰ ، حفظ نمود. همانطور که اتحاد شوروی به حفظ کنترل شدید خود بر حوزه نفوذش در اروپای شرقی ادامه می‌داد، جنگ سرد راه خود را به سوی تشنج زدائی متوجه ساخت، و الگویی پیچیده تر از روابط بین المللی که در آن، به روشنی دیگر شکاف مشخصی بین بلوکهای مقابل در دهه ۱۹۷۰ وجود نداشت. کشورهای کمتر قدرتمند مجال بیشتری برای اظهار استقلال خود داشتند، و دو ابرقدرت تا حدودی می‌توانستند منافع مشترک خود را با تلاش برای کنترل بیشتر بر گسترش و تکثیر تسلیحات هسته‌ای از طریق معاهداتی همچون سالت ۱، سالت ۲ و پیمان موشکی ضد بالستیک مشخص نمایند.

مناسبات آمریکا- شوروی درپی حمله شوروی به افغانستان در سال ۱۹۷۹ برهم خورد، و نیز انتخابات ریاست جمهوری آمریکا سال ۱۹۸۰ و انتخاب رونالد ریگان، به عنوان یک ضدکمونیست پروپاقرص بود، اما زمانی که در اواخر دهه ۱۹۸۰ روس‌ها شروع به رفع ابهامات موجود نمودند، بهبود یافت. اما با فروپاشی اتحاد شوروی در سال ۱۹۹۱، روسیه جایگاه خود را به عنوان ابرقدرت که درپی پیروزی در جنگ جهانی دوم به دست آورده بود، از کف داد.

 سالهای زمامداری خروشچف و برژنف

 
در ۱۲ آوریل ۱۹۶۳، یوری گاگارین روسی، اولین انسانی بود که به فضا سفر نمود.
در ۱۲ آوریل ۱۹۶۳، یوری گاگارین روسی، اولین انسانی بود که به فضا سفر نمود.

در جنگ قدرت که پس از مرگ استالین در سال ۱۹۵۳ بروز کرد، نزدیکترین پیروان وی شکست خوردند. نیکیتا خروشچف با سخنرانی در برابر کنگره بیستم حزب کمونیست در سال ۱۹۵۶، با ذکر قساوت‌های او، جایگاه خود را استحکام بخشید وبه موضوع ارتقاء هویت فرقه‌ای وی حمله نمود. زمانی که جزئیات سخنان او علناً مطرح گردید، خروشچف به دامنه وسیعی ازاصلاحات خود شتاب بخشید. با کم اهمیت جلوه دادن تاکید استالین بر صنعت سنگین، او عرضه کالاهای مصرفی و مسکن را افزایش داد و تولید کشاورزی را فعال ساخت. استانداردهای زندگی بهبود یافت، اما کمبودهای ابزار آلات، پوشاک، و دیگر اقلام مصرفی در سال‌های بعد افزایش یافت. نظام قضائی با اینکه هنوز بطور کامل تحت نظارت حزب کمونیست قرار داشت، اما جایگزین ترس از پلیس شد و روشنفکران بیش از پیش به آزادی دست یافتند.

در ۴ اکتبر ۱۹۵۷ روسیه اولین ماهواره خود را به نام اسپوتنیک ۱ به فضا پرتاب نمود. یوری گاگارین در ۱۲ اکتبر ۱۹۶۱ اولین انسانی بود که از طریق سفینه شوروی تحت عنوان ووستوک ۱ به فضا سفرکرد.

در سال ۱۹۶۴، خروشچف از سوی کمیته مرکزی حزب کمونیست، به اتهام ارتکاب خطاهای متعدد که از جمله آن حرکات واپسگرایانه‌ای چون بحران موشکی کوبا و تعمیق شکاف بین چین و شوروی بود، برکنار گردید. پس از یک دوره کوتاه رهبری گروهی، یک بروکرات کهنه کار، لئونید برژنف، بر جای خروشچف نشست.

با وجود اقدامات ناشیانه خروشچف در طرح‌های اقتصادی، نظام اقتصادی به برنامه‌های متمرکزی وابسته بود که هیچ ارتباطی با ساز و کارهای بازار نداشت. به عنوان یک کشور توسعه یافته صنعتی، اتحاد شوروی این را بسیار مشکل می‌یافت که نرخ‌های بسیار بالای رشد را در بخش صنعت که در سالهای پیش به ازآن برخوردار شده بود، حفظ نماید. سرمایه گذاری‌های وسیع و نیروهای کار بطور فزاینده‌ای برای رشد لازم بود، اما دستیابی به این ورودی‌ها دشوارتر می‌شد که این تاحدودی به دلیل تاکید بیشتر بر تولید کالاهای مصرفی بود. اگرچه اهداف برنامه‌های پنجساله در دهه ۱۹۷۰ نسبت به برنامه‌های قبلی کمتر به دست آمده بود، اما عمدتاً بیشتر این اهداف تحقق نیافته بود. توسعه کشاورزی در سال‌های زمامداری برژنف، به حالت پیشرفت کند خود ادامه داد.

اگرچه ابزار آلات و دیگر کالاها در دهه‌های ۱۹۶۰ و ۱۹۷۰ بیشتر در دسترس قرار داشتند، اما عرضه مسکن و مواد غذائی کافی نبود. فرهنگ در حال رشد مصرف گرائی و کمبودهای کالاهای مصرفی، به نظام بازار بدون قیمتگذاری مربوط می‌شد، که دله دزدی در اموال دولتی و رشد بازار سیاه را ترویج می‌داد. اما در مقایسه با روحیه انقلابی که با تولد اتحاد شوروی پدید آمده بود، وضعیت حاکم بر رهبری در زمان مرگ برژنف در سال ۱۹۸۲، (نشانه) نوعی رویگردانی نسبت به (هرگونه) تغییر بود.

 فروپاشی قریب الوقوع اتحاد شوروی

دو رویداد دراین دهه غالب بوده که عبارت‌اند از: فروپاشی فزاینده و علنی ساختارهای اقتصادی و سیاسی اتحاد شوروی، و تلاش‌های ترمیم در اصلاحات برای بازگرداندن این فرآیند. پس از جایگزینی سریع یوری آندروپف و کنستانتین چرنکو شخصیتهای انتقالی ریشه دوانده در سنت برژنفی، میخائیل گورباچف نسبتاً جوان و پرانرژی، تغییرات چشمگیری را در اقتصاد و رهبری حزب انجام داد. برنامه گلاسنوست وی، دستیابی عمومی به اطلاعات را پس از دهه‌ها فشار دولتی آزاد نمود. اما گورباچف تا سال ۱۹۹۱ نتوانست بحران سازمان یافته را در نظام شوروی مورد ملاحظه قراردهد، زمانی که یک توطئه انجام گرفته توسط ماموران داخلی حکومت ( کودتای ماه اوت) ضعف موقعیت سیاسی گورباچف را نشان داد، که درآن پایان نظام اتحاد شوروی قابل مشاهده بود.

در پایان جنگ جهانی اول، امپراتوری‌ وسیع عثمانی‌ها، اعضای خانواده سلطنتی آلمان، و رومانف‌ها ازهم فروپاشیده شدند و اروپای شرقی و نواحی اروپا-آسیا را با درگیری بین ملل رقیب (با مطالبات رقابتی خود) به حال خود رها نمودند. تنها امپراتوری روسیه بود که مجدداً تحت رهبری بلشویک‌ها ،بازسازی شد. استالین ازطریق صنعتی سازی و حمله سخت به آلمان نازی، این کشور را به یک ابرقدرت رقیب برای ایالات متحده تبدیل نمود. درحالی که اساساً روسیه به عنوان یک ابرقدرت حفظ می‌شد، اما به وسیله حزب (کمونیست) بیشتر به صورت یکپارچه باقی می‌ماند تا توسط تزارها. اقتصاد حاکم تدریجاً ثابت کرد که کمتر می‌تواند بر فناوریهای آتی صنعتی و نیازهای طبقه میانی جدید صنعتی و دیوانسالاری خوب جاافتاده حاصل از آموزش آن فائق آید. برنامه بازسازی پرستوریکا گورباچف حاکی از واسازی اقتصادی بود، و سیاست (باز) گلاسنوست وی بطور سطحی اجازه می‌داد نوعی بیگانگی نژادی و ملی پدید آید. زمانی که گورباچف درصدد اصلاحات در حزب برآمد، او پیوندهای میان کشور و اتحاد شوروی را سست نمود.


 

نوشته شده توسط اروین رومل در جمعه دوم مرداد 1388 ساعت 10:57 موضوع کمونیسم | لينک ثابت